سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تابستان 90 - عاشق روح الله

عاشق روح الله

   1   2   3   4   5   >>   >


نوشته شده در پنج شنبه 31/6/90ساعت 4:39 عصر توسط عاشق روح الله نظرات ( ) |

سلام


بابا کسی این سگ رو پیدا نکرد


صاحبش در فراقش جان داد


بعد می گن چرا ملت ما...... هستن(البته یک عده خیلی کم)


راستی هر کی پیدا کرد به ما هم خبر بده از دلواپسی در بیایم


 


نوشته شده در پنج شنبه 31/6/90ساعت 4:33 عصر توسط عاشق روح الله نظرات ( ) |


به گزارش برنا، در شمال تهران و در منطقه فرمانیه فردی با به چاپ رساندن آگهی"نانسی" سگ گمشده اش از مردم خواسته است تا اگر از سگش خبری دارند،فردی را از نگرانی برهانند و مژدگانی دریافت کنند.

 



نوشته شده در دوشنبه 21/6/90ساعت 4:2 عصر توسط عاشق روح الله نظرات ( ) |

مدتی این مثنوی تأخیر شد
آهوی ما گرگ شد، خنریز شد

شد رها سگ، باز و بسته ماند سنگ
ای برادر باز هم جنگ است، جنگ

سالکان بی‌خرد! بی‌پیرها!
ساحران! رمال‌ها! جن گیرها!

مکتب ایران چو دکان شماست
نفس‌تان و الله ایران شماست

عشق ایران کاش در سر داشتید
کاش آن را نیز باور داشتید

ناجوانمردان! زبانبازی بس است
از امام عصر(عج) اخاذی بس است

وای از آن روزی که با بانگ جلی
سایه بردارد ز سرهاتان ولی

پس زند خاک از کدورت‌هایتان
صورتک‌ها را ز صورت‌هایتان

بانگ بردارد از اعماق وجود
فاش گوید آنچه را بود و نبود

طشت‌تان چون از سربام اوفتاد
کله‌‌هاتان چون که خالی شد زباد

رو شود تا خبث خوهای شما
دست ما ماند گلوهای شما

هان! گمان کردید ما وامانده‌ایم؟
ما کنار دام بر جا مانده‌ایم

منتظر با تیغها و داس‌ها
پیشتر آیید ‌ای خناس‌ها!

هر طرف کردیم دامی را رها
پیشتر آیید ‌ای پتیاره‌ها!

تیغ کج آریم و گردانیم صاف
هر که ره گیرد به سوی انحراف

چون هلاهل مغز بادام شما
مانده فرزین گرچه در دام شما

ای دلیل داعیان دین ما!
تاج سر! ای مرد! ای فرزین ما!

این سخن را بشنو از اهل تمیز
رأی و بیعت فرق‌ها دارد عزیز!

نیک می‌دانیم از برهان و نقل
اینکه بیعت عشق باشد رأی عقل

گرچه عقل ما ملاک خوبی است
یادمان باشد که پایش چوبی است

عقل آخر هم بماند در نود
عشق اما ختم کار و هست صد

هر چه رمل آرید و سحر و جفر و راز
عشق اسطرلاب اسرار است باز

چون رجز خوانند مردان نود؟
چون؟ که جاری در رگان‌ماست صد؟

ماه سنگی سرد و بی‌مقدار بود
گرمی خورشید بر حسنش فزود

رو بگرداند چو خورشیدی زماه
در محاق افتد قمر، گردد تباه

جملگی دانند، حتی خار و خس!
آبروی ماه از شمس است و بس

                                            محمدحسین جعفریان


نوشته شده در دوشنبه 21/6/90ساعت 3:48 عصر توسط عاشق روح الله نظرات ( ) |


جوانکی را دیدم که به سبک فلان مجله می گوید که من کمبود محبت دارم. کسی را می خواهم که به من محبت کند و باز به همان سبک می گفت: که کسی مرا درک نکرده، کسی مرا درک نمی کند ...


خندیدم در حالی که درونم طوفانی بود. آرام گفتم: برادر تو هنوز ظرفیت خودت را درک نکرده ای. تو خودت را درک نکرد ه ای، و گرنه محتاج درک دیگران نبودی. و گفتم: کسی که با این همه محبت از خدا، کمبود محبت دارد، کسی که محبت خدا او را پر نکرده، دیگر محبت چه کسی او را سرشار می کند؟ (استاد علی صفایی)


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 12:22 عصر توسط عاشق روح الله نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak