مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی(ره) در تاسوعا وعاشورا مقداری گِل به جلوی عمامه خود می مالید و پای منبر های وعظ وعزاداری می نشست. مرحوم آیت الله بروجردی فرموده است:در یکی از سالها در بروجرد بودم ومبتلا به درد چشم عجیبی شدم که مرا بسیار نگران ساخته بود.معالجات هم مفید واقع نشد ودرد چشم هرروز بیشتر وناراحتی من افزون تر گردید.ماه محرم که فرا رسید ودسته عزای گل گیرها که نوعا سادات و اهل علم ومحترمین شهر بروجرد بودند در روز عاشورا سر وسینه خود را گل الود کرده با سوز و گداز فراوان وذکری جانسوز درآن روز تا ظهر عزاداری می کردند به خانه من می آمدند و وضع مجلس با ورود آنان هیجان عجیبی به خود گرفت. من در گوشه ای نشسته وآهسته آهسته اشک می ریختم.در این بین مقداری گل از روی پای یکی از عزاداران برداشته وبر چشمان ملتهب وناراحتم کشیدم.به برکت همین توسل چشمهایم خوب شد وتا امروز علاوه بر اینکه مبتلا به چشم درد نشده ام،از نعمت بینایی کامل برخوردارم وبه برکت امام حسین (ع) به عینک نیاز پیدا نکرده ام. آیت الله شیخ عبدالکریم حائری در سنواتی که مقیم سامرا بودند،و در درس میرزای شیرازی شرکت می نمودند،خود ایشان مداح و ذاکر هیئت اهل علم و دسته عزای حوزه علمیه سامرا بودند. شبی در خواب حضرت سیدالشهداء(ع)را می بیند و حضرت مشتی نقل به ایشان مرحمت می فرماید. در احوال برخی از علمای شیعه آمده که دستور می دادند روز عاشورا فرش زیر پای ایشان رابر دارند وبه جای آن خاکستر بریزند وروی آن خاکستر ها می نشستند وعزاداری می کردند. مرحوم حاج سید حسین قمصری،روزعاشورا زیر آسمان باسروپای برهنه درحالتی که اشک می ریخت ،زیارت عاشورا را قرائت می کرد.سپس داخل اتاق می شد وظرف آبی مقابل خود می گذاشت و به آن نگاه می کرد وبرای تشنگی حضرت سیدالشهداء (ع) و اهل بیت واصحاب آن حضرت(ع) می گریست. علامه بحرالعلوم با عده ای از طلاب از کربلا به استقبال دسته سینه زنی طویریج می روند. ناگهان طلاب می بینند علامه با آن عظمت و مقام شامخ علمی مثل سایر سینه زنها میان دسته رفته و سینه می زند. طلابی که با معظم له به استقبال آمده بودند هر چه سعی می کنند مانع از آن همه احساسات پاک و محبت شوند میسر نمی گردد.بالاخره عده ای از طلاب برای حفظ سید بحرالعلوم اطراف ایشان را می گیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتد و آسیب ببیند. بعد از اتمام برنامه سینه زنی بعضی از خواص از آن عالم بزرگ می پرسند: چگونه شد که شما بی اختیار وارد سینه زنی شدید و آنگونه مشغول عزاداری گردیدید؟ فرمود: وقتی به دسته سینه زنی رسیدم،دیدم حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا له الفداء با سر و پای برهنه میان سینه زنها به سر و سینه می زنند و گریه می کنند. من هم نتوانستم طاقت بیاورم، لذا در خدمت آن حضرت مشغول سینه زنی شدم. در احوالات آیت الله بروجردی آمده است که ایشان به علت پادردی که داشت نمی توانست پاهای خود را جمع کند. به همین جهت در اتاقی دیگر پاهایشان را زیر کرسی ـ به سمتی که رو به مجلس عزا نباشد ـ دراز می کردند و علت این امر را جسارت نشدن به مجلس عزای امام حسین(ع) ذکر می کردند. در همان حال وقتی از داخل اتاق می دیدند ذاکر و واعظ می آید، به احترام او برمی خاستند. پابرهنه در عزا بیرون آمدن ازیک سو علامت شدت تأثر عزادار است واز سوی دیگر یادی ازپابرهنه دویدن آل الله در بیابان های کربلاست. در نجف اشرف،درایام عاشورا جمع کثیری از علما که پیشاپیش آنان میرزای نائینی وسیدجمال گلپایگانی وسیدمحمد هادی میلانی وجمعی دیگر از علما بودند،بر سر وسینه می زدند وخاک بر سر می ریختند وبعضی سر وصورت خود را به گل آغشته کرده،جهت عزاداری وارد صحن مطهر علوی می شدند، شبیه به همین هیئت عزاداری در شهادت امیر المؤمنین(ع)هم حرکت می کرده است. میرزای شیرازی درعزاداری سیاه می پوشید وبا پای برهنه همراه دیگر علمای حوزه علمیه نجف اشرف وسامراء به کربلا مشرف می شد،در حالی که پیشاپیش همه بود سینه زنان ونوحه کنان به طرف حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) وحضرت ابالفضل العباس(ع)می رفتند. میرزای قمی همه ساله اضافه بر مراسم عزاداری وذکر مصیبت امام حسین(ع) در منزل وتکیه خود،بعد از خاتمه منبر ومجلس در روزعاشورا برای عرض تسلیت وجمعیت پشت سر ایشان با پای برهنه وگل بر پیشانی،سینه زنان ونوحه کنان حرکت می کردند وبه حرم مطهر وارد می شدند. با مراجعه به کتب مخالفین بالاخص در ذکر احوال شیعیان در سال های 358،363،400،500،555 ق دیده می شود که علما وخطبای شیعه با سرهای برهنه روی منبر مقتل حسین(ع) را می خوانند ومردم برسروسینه می زنند،وپیشاپیش آنها علما و سادات با سروپای برهنه حرکت می کنند وبر سر وسینه می زنند. در شب های تاسوعا وعاشورا بعداز خاتمه منبر در منزل شیخ مرتضی انصاری به سینه زنی ونوحه خوانی می پرداخته اند.در یکی از سالها در شب عاشورا به این علت که مجلس به طول انجامیده بود و به خاطر ملاحظه ومراعات همسایه ها که مبادا ناراحت گردند،شیخ می فرماید سینه زنی را ترک نمائید.اهل مجلس سینه نزده متفرق می شوند وشیخ به خواب می رود.طولی نمی کشد که از خواب بیدار شده دستور می دهد جماعتی را که در مجلس بوده اند جمع کنند تا سینه زنی ونوحه خوانی نمایند وهمه را شربت بدهند وپذیرایی کنند.عده ای از آنان را جمع می نمایندومشغول سینه زنی می گردند؛وخود شیخ نیز با آنها به سینه زنی می پردازد. علت را که سؤال می کنند،شیخ انصاری می فرماید:امشب حضرت صدیقه طاهره(س)را در خواب دیدم که به من فرمود :شیخ مرتضی!تو مانع عزاداری فرزندم اباعبدالله الحسین(ع)هستی!عرض کردم:خیر!وازخواب پریدم.لذا از حضرت زهرا(س)خجالت می کشم که در شب شهادت فرزندش (شب عاشورا)عزاداری نکرده به خواب بروم.به همین جهت تا زنده بودند همه ساله در شب عاشورا در خاتمه مجلس مراسم سینه زنی را ترک نکردند. قبل از ورود مرحوم حضرت آیت الله العظمی حائری یزدی به قم در مدرسه رضویه مجلس عزاداری مفصلی از طرف مرحوم حاج شیخ مهدی حکمی قمی برگزار می شد و روز تاسوعا وعاشورا برای عرض تسلیت دسته ای بطرف حرم مطهر حرکت می کرد.بعد از ورود مرحوم حائری به قم،ایشان به احترام مرحوم حکمی در مجلس عزاداری ایشان شرکت می کرد. در تاسوعا و عاشورا بعد از مجلس عزای مدرسه رضویه هیئت علما و فضلا و طلاب با نوحه سرایی و مرثیه خوانی چند نفر از وعاظ مشهور با نظم خاصی به طرف حرم مطهر حرکت می نمودند.همه پا برهنه،گل به پیشانی و جلوی سر کشیده،بدون عبا،تحت الحنک به شانه انداخته،سینه زنان ونوحه کنان بودند. سادات در دسته اول و غیر سادات در دسته بعدی،به طرف حرم مطهر حرکت می کردند و مرحوم شیخ عبدالکریم حائری هم در دسته دوم بودند. از جمله اشعاری که در مسیر عزاداری قرائت می شد این بود: یا عَلیَّ المُرتَضی أَینَ الحُسَینُ أَینَ مَن لِلمُصطَفی قُرََّةُعَینٍ بعد از فوت مرحوم حکمی،مجلس به فیضیه منتقل شد و از فیضیه هر سال این دسته به حرم مطهر می رفت و تا زمان فوت مرحوم حائری ادامه داشت تا مرجعیت آیت الله بروجردی، هیئت عزاداری علما و طلاب در فیضیه بود و بعد از منبر و ذکر مصیبت ظرف گلی می آوردند. اول آقای بروجردی به پیشانی خود می مالید، و سپس بقیه حاضرین این عمل را انجام می دادند و همگی با پای برهنه و سینه زنان برای عرض تسلیت وارد حرم مطهر حضرت معصومه(س) می شدند. حرف آخر مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی می فرمودند:ای کاش به جای مرجعیت روضه خوان سیدالشهداء(ع) بودم. منابع: عزاداری سنتی شیعیان،ج2،ص641/ الوقایع و الحوادث،ج3،ص341/ تشیع در ایران،ص23/ ابواب الجنان،فصل ششم/ امام زمان(ع) و سیدبحرالعلوم،ص196. گریه و حزن انیبا امام صادق(ع) می فرماید: گریه انبیا و صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان بر حسین(ع) طولانی شده است.ذیلا نمونه هایی از گریه انبیا بر آنحضرت را می آوریم: گریه حضرت آدم(ع) وقتی برای قبول توبه حضرت آدم(ع) جبرئیل اسامی پنج تن(ع) را به او تلقین کرد، به نام مبارک سیدالشهداء(ع) که رسید گریه راه گلوی او را گرفت،از جبرئیل علت آن را سوال نمود و جبرئیل واقعه عاشورا در کربلا را برای او بیان کرد و آدم گریه می نمود.از جمله گفت: آنقدر عطش بر حسین(ع) غلبه می کند که آسمان را به صورت دود می بیند. گریه نوح پیامبر(ع) هنگامی که کشتی در طوفان به حرکت خود ادامه می داد در موضعی طوفان بیشتر شد و کشتی حرکات تندی پیدا کرد.حضرت نوح(ع) از خداوند درباره علت این ماجرا سوال نمود. ندا رسید:((روی زمین کربلا واقع شده اید))وجبرئیل ماجرای آن وشهادت حضرت اباعبدالله (ع)واسارت اهل وعیال آن حضرت را فرمود، وداخل کشتی غرق ماتم وگریه وعزا شد وآنحضرت گریه کرد. گریه حضرت ابراهیم(ع) هنگامی که دستور ذبح اسماعیل (ع) برداشته شد،جبرئیل باحضرت ابراهیم(ع) کلماتی دراجر وثواب حزین بودن در ماجرای عاشورا بیان فرمود تا آنکه واقعه ی کربلا را گفت،وابراهیم(ع)بر مصائب آن حضرت گریه کرد. همچنین هنگامی که خداوند بر خلیل خود ابراهیم(ع) ملکوت آسمانها وزمین را نمایاند،اشباح پنج تن(ع) را زیر عرش دید،وچون پنجم آنها یعنی حضرت اباعبدالله(ع)را دید گریست. گریه حضرت موسی(ع) در ماجرای طور سینا ذاکر مصیبت،وحی خداوند متعال وشنونده وگریه کننده موسی(ع) بود.درآنجا خداوند فرمود:برای هرکه طلب آمرزش کنی او را می آمرزم جز قاتل حسین بن علی(ع).موسی(ع)سوال کرد:کیست آن بزرگوار؟امام حسین(ع) به او معرفی شد ،تا آنجا که گفته شد:بدن آنحضرت بدون غسل وکفن روی زمین می ماند،واموال آنحضرت غارت می شود،وخانواده آنحضرت در شهرها به اسیری برد می شوند.یارانش کشته می شوند،وسرهایشان روی نیزه ها برده می شود واطفالشان از تشنگی می میرند وصدای استغاثه اش بلند می شود ولی کسی او را یاری نمی کند. موسی(ع)گریه کرد،وخداوند سبحان فرمود:بدان ای موسی،کسی که بر آن حضرت گریه کند یا خود را به صورت گریه کنندگان قرار دهد بدنش بر آتش حرام است. گریه حضرت موسی وخضر(ع) چون حضرت موسی وخضر(ع) در مجمع البحرین یکدیگر را ملاقات نمودند، درباره ی آل محمد (ص) وابتلای ایشان سخن گفتند؛وصدای ایشان به ناله وگریه بلند گردید وچون سخن کربلا به میان آمد گریه بلند کرد. گریه حضرت خضر(ع) ابن عباس می گوید:حضرت امیر المؤمنین(ع)در بازگشت از صفین مقداری از خاک را به من داده فرمودند:هر وقت خون تازه شد فرزندم حسین(ع)کشته شده است. مواظب بودم تا روزی از خواب بیدار شدم ودیدم خون تازه از آن خاک جاری شده است.متوجه شدم امام حسین(ع)به شهادت رسیده اند.مشغول گریه بودم که صدایی از گوشه خانه شنیدم: اصبروا یا آل الرسول قتل فرخ البتول نزل الروح الامین ببکاء وعویل صبر وشکیبایی پیشه نمائید ای اهل بیت رسول(ص) که فرزند حضرت زهرا(س)کشته شد .جبرئیل امین به زمین فرودآمد درحالتی که بر این مصیبت گریان ونالان بود. سپس او گریه کرد ومن گریه کردم ،وآن روز دهم محرم ،روز عاشورا بود. بعدا متوجه شدم این صدا در جاهای دیگر هم شنیده شده وآن بزرگوار خضرنبی(ع)بوده است . گریه حضرت زکریا(ع) آنحضرت هرگاه اسامی رسول خدا(ص) وعلی مرتضی وفاطمه زهرا وامام مجتبی(ع) را می برد غم او برطرف می شد،ولی هرگاه نام حسین بن علی(ع)را می برد گریه بر او عارض می شد.جبرئیل ماجرای سید الشهداء(ع)را برای آنحضرت فرمود و اوگریه کرد. گریه حضرت عیسی(ع) آنحضرت وحواریون در عبور از کربلا گریستند. گریه حضرت خاتم الانبیا(ص) هنگامی که جبرئیل خبر شهادت آنحضرت را آورد،وهنگامی که تربت حضرت سیدالشهداء(ع) را بر آنحضرت نمایاند پیامبر(ص) گریستند. اشک دشمن بر مصیبت امام حسین (علیه السلام) عظمت وسوزش مصیبت امام حسین(ع)به حدی بودکه آن دشمنان قسی القلب را که تا قتل فرزند پیامبر(ص)حاضرشده بودند،به گریه واداشت تا آنجا که درباره سخن حضرت زینب(س)گفته اند:أبکت والله کل عدو وصدیق...یعنی:دوست ودشمن رابه گریه واداشت. گریه لشکرعمرسعد هنگامی که سیدالشهدا(ع)به برادر فرمود:«مقداری آب برای بچه ها بیاور»حضرت عباس(ع)لشکررا موعظه ونصیحت فرمود.بنا برنقلی با صدای بلندفرمود:ای عمرسعد!این حسین فرزند رسول خداست که با اصحاب واهل بیت او می جنگید واینهاعیال واولاد اوهستند که تشنه اند. به آنهاآب دهید که قلب هایشان ازتشنگی آتش گرفته وآن حضرت می فرمایند:مرا رها کنید به روم یاهند بروم وحجازوعراق رابرای شمابگذارم.کلام آن بزرگواردردل بعضی ازآنها اثرکرد وگریه کردند،اما شمرملعون باصدای بلند فریاد زد:ای پسر ابو تراب،اگر تمام روی زمین آب باشد قطره ای ازآن به شما نمی دهم تا دربیعت یزید داخل شوید. گریه عمرسعد هنگامی که تیرها ازهرطرف به سوی اباعبدالله (ع)رهاشده بود،بدن مبارکش مانند گلی شد که اطراف آن را خارها احاطه کرده باشند.حضرت ازجنگ باآنها بازایستاد ولشکرآماده بودند تاجسارت های دیگربه بدن شریف آن حضرت نمایند.خواهرش زینب کبری(س)که موقعیت برادرراچنین دید از خیمه بیرون آمد وبه عمرسعد فرمود:وای برتوای عمر،آیا اباعبدالله رامی کشند وتونگاه می کنی؟!عمرپاسخی به آن مخدره نداد،وصورت خود راازآن بانوبرگردانیدواشک برصورت وریش نجسش جاری شد.این سخن زینب کبری(س)هردوست ودشمنی رابه گریه وا داشت. گریه دسته جمعی دشمن هنگامی که عمه سادات (س)بربرادرش حجت خدا حسین بن علی(ع)ناله وندبه وشیون می نمود وجد خود رامخاطب قرارداده بود،دوست ودشمن گریستند. گریه یکی ازغارت کنندگان خیمه ها فاطمه دختر امام حسین(ع)می گوید:من کودکی بودم ودوخلخال طلادرپایم بود.نامردی خلخالها راازپای من بیرون نمود وگریست!گفتم:ای دشمن خدا،پس چراگریه می کنی؟گفت:چگونه نگریم که طلاهای دختر رسول خدا(ص)راغارت می کنم!گفتم:اگر می دانی من دخترپیامبرم چراغارت می کنی؟گفت: می ترسم دیگری بیاید وغارت کند. گریه اهل کوفه ازسخنان حضرت زینب(س) زینب کبری(س)اشاره به جمیت فرمود که ساکت باشید.همه ساکت شدندوآنحضرت ایراد سخن نمودند تاآنجا که فرمودند:«ای مردم کوفه،ای اهل حیله ونیرنگ،آیا گریه می کنید؟اشکتان نخشکد.بسیاربگریید وکم بخندید.می دانید چه کردید؟چه مصیبتی واردکرده اید؟چه جگری از رسول خدا (ص)سوزانده اید»؟صداهابه گریه بلندشد تااینکه حضرت سجاد(ع)به عمه فرمود:دیگرادامه ندهند. گریه اهل کوفه از سخنان حضرت زین العابدین(ع) امام زین العابدین(ع)هنگام ورود به کوفه فرمود:به خاطرماگریه و زاری می کنید؟!پس چه کسی ماراکشت؟! گریه اهل کوفه ازسخنان زین العابدین(ع) حضرت زین العابدین(ع)درسخنان خودفرمودند:«مرامی شناسید؟ من علی بن حسین بن علی(ع)هستم.من پسرکسی هستم که کنار نهرفرات سرش بریده شد.پسرکسی که با قتل صبراو راکشتند.»مردم می گریستند و می گفتند:هلاک شدیم. گریه اهل کوفه از سخنان حضرت ام کلثوم(س) هنگامی که حضرت ام کلثوم(س)با گریه فرمود:ای اهل کوفه ،وای برشما !چرا به برادرم حسین(ع)این چنین جسارت کردید و اوراکشتید.اموال اوراغارت کردید وخانواده اورااسیرنمودید؟مرگ برشما باد.می دانید چه خونهایی راریخته اید؟چه بانوانی رااسیرکرده اید؟چه اموالی رابه غارت بردید؟بعد اشعاری را قرائت کردند. دراین هنگام مردم کوفه صدا به ضجه وگریه ونوحه وزاری بلندنمودند.زنهاموهاپریشان کردندوخاک برسرهاریختند وصورتها راخراشیدند وبه صورتها زدندوگفتند:وای بر ما!آن روزمرد وزن گریه می کردندوچنان گریه ای ازچنان جمعیتی تاآن روزدیده نشده بود. گریه اهل شام بر آن حضرت هنگامی که در مسجد اموی شام،حضرت زین العابدین(ع)بالای منبررفتند و یزید و رؤسای بنی امیه درمجلس بودند،بعدازحمد وثنای الهی و درود برساحت مقدس نبوی وذکر فضائل ومناقب جدش علی بن ابی طالب(ع)مصائب کربلا و آنچه برآنان گذشت رابیان فرمودند:«انا ابن المجزوز الرأس من القفا»،من پسرکسی هستم که سرش را ازپشت جداکردند.صدای گریه مردم بلند شد وآنچنان مردم شیون می زدند که یزید برخود ترسید و به مؤذن اشاره کرد که اذان بگوید. هنگامی که مؤذن به«اشهد أن محمداًرسول الله »رسید،امام سجاد (ع)فرمود:آیا دربین شما کسی هست که پدروجدش رسول خدا(ص) باشد؟ بازصدای گریه ی مردم بلند شد.... گریه خاندان یزید برآن حضرت بعد از ماجرای خرابه شام، یزید لعین دستور داد سر مبارک سید الشهدا(ع)راآویزان کنند،واهل بیت را داخل کاخ نمایند.هنگامی که آن مخدرات راداخل کاخ نمودند،آل معاویه وآل ابوسفیان همه به استقبال آمدندوصدای گریه وزاری آنان فضای کاخ راپرنموده بود. لباسهای فاخر وزیورآلات راازخود دورکردند ولباس حزن پوشیدند وسه روزاقامه ماتم وعزا برآن حضرت نمودند.در روایتی هفت روزبا لباس مشکی عزاداری کردند. این هنگام هند دختر عبدالله بن عامر بن کریزهمسر یزید که در قدیم الایام درخدمت سیدالشهدا(ع )بوده صدا به گریه بلند نموده ونزد یزید رفت وگفت:«ای یزید سر پسر دختر رسول خدا را جلوی خانه من آویزان نموده ای»؟! یزید چادری بر او پوشاند و گفت:ای هند،ناله کن بر حسین بن علی،گریه کن بر پسر دختر رسول خدا ،همانا ابن زیاد – که خدا اورا بکشد ولعنت کند- تعجیل نمود واو بود که حسین بن علی را کشت .زنها رفتند و چندین روز برآن حضرت عزاداری نمودند. بحارالانوار،ج45/ مقتل مقرم،ص334/ تاریخ طبری،ج5 ،ص452 /امالی صدوق،ص 140/معالی السبطین،ج2 ،ص86 اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا شیعه واتهامات ناروا سجده بر مهر سامی:علی ، شما شیعیان با سجده کردن بر مهر که تنها مقداری گِل خشک شده است، شرک ورزیده، آن را به جای خدا می پرستید. علی:اجازه بده سؤالی از تو بپرسم. سامی:بپرس. علی:آیا سجده بر «جسم» خدا واجب است؟ سامی:این گفته تو کفر(محض)است ، زیرا خداوند«جسم»نیست و با چشم دیده وبا دست لمس نمی شودوهرکس معتقد باشد که خداوند«جسم»است بی تردید کافر است وسجده باید برای خدا باشد وسجده برخدا، کفر است، زیرا هدف وغایت از سجده، در برابر«خدا»است. علی:این بیان تو ثابت می کند که سجده ما بر روی مهر شرک نیست، زیرا برمهر به عنوان مهر بودن سجده نمی کنیم واگر- به فرض محال- معتقد باشیم که مهر-العیاذ بالله- خداست،می بایست،برای آن سجده کنیم، ونه برآن،چرا که پرستش کننده، بر خدای خویش سجده نکرده، بلکه برای او سجده می کند. سامی:نخستین بار است که چنین تحلیل درستی دراین باره می شنوم، چه این که اگر شما،مهر را خدا می شمردید،برآن سجده نمی کردید و همین که سر بر آن نهاده ، سجده می کنید نشان می دهد که آن راخدا نمی دانید. آن گاه به علی گفت:اجازه بده چیزی از تو بپرسم. علی:بفرما. سامی:بنابراین چه اصراری دارید که بر مهر سجده کنید وبر چیزهای دیگرسجده نمی کنید؟ علی:تمام فرقه های اسلامی بر این مطلب اجماع درند وهم نظر هستند که رسول خدا (ص) فرمود: «جُعلت لی الأرض مسجداًوطهوراً؛زمین برای من مسجد [محل سجده] وپاک کننده قرار داده شد.» بنا براین،سجده بر خاک خالص یقیناًجایز است وتمام فرقه های اسلامی بر آن اتفاق نظربراین که سجده بر خاک خالص جایز ومقبول است،بر خاک سجده می کنیم. سامی:این اتفاق نظر مسلمان در موردسجده بر خاک چگونه حاصل شده است؟ علی:آن هنگام که پیامبر(ص) وارد مدینه شد ومسجدی را درآن بنا کرد،آیا در مسجد فرش گسترانده شده بود؟ سامی:نه،فرشی در مسجد گسترده نشده بود. علی:پس پیامبر(ص)و دیگر مسلمانان بر چه چیزی سجده می کردند؟ سامی:برزمینی که خاک آن را پوشانده بود. علی:بنا بر این، پیامبر(ص) تمام نمازهای خود را روی زمین می خواندند وبر خاک سجده می کردند و مسلمانان روزگار پس از ایشان نیز بر زمین سجده می کردند.از این رو سجده بر خاک،به طور قطعی درست وصحیح است وما به پیروی از پیامبر(ص)بر خاک سجده می کنیم و بی تردید نمازمان درست است. سامی:چرا شما (شیعیان) بر غیرمُهری که با خود حمل می کنید،بر روی چاهای دیگر زمین سجده نمی کنید؟ علی: دو پاسخ برای این سؤال شما دارم: 1-مذهب شیعه سجده بر تمام اجزای زمین- خاک باشد یا سنگ - را جایز می داند؛ 2-پاک بودن محل سجده شرط نماز است وسجده بر زمین یا خاک نجس،جایز نیست،لذا قطعه پاکی از گِل خشک شده،همراه داریم تا با اطمینان خاطر واین که بر خاکی پاک سجده می کنیم،نمازگزاریم. البته،سجده کردن بر خاک یا زمینی که از نجاست آن مطمئن نباشیم نیز جایز است. سامی:اگر به منظور سجده بر خاک پاک وخالص ،چنین می کنید،چرا مقداری خاک با خود برنمی دارید؟ علی :از آن جا که هراه داشتن خاک موجب کثیف شدن لباس می شود،آن را با مقداری آب درهم می آمیزیم ومیگذاریم تا خشک شود.بدین وسیله از خاک آلوده شدن لباس های خود جلوگیری می کنیم. از دیگر سو سجده بر گل خشک شده،نشانه خضوع بیشتری در برابر خداست،زیرا سجده ، بالاترین مرتبه خضوع است وتنها برای خدای بزرگ جایز است.بنابر این اگرهدف از سجده، فروتنی در برابر خدااست،چیزی که برآن سجده می شود ونماد خضوع است خاضعانه تر باشد،بی شک بهتروشایسته تر است. از همین جهت مستحب است که محل سجده از گذاردن دستان وپاها پایین تر باشد،زیرا به این ترتیب ،سجده نشانه خضوع بیشتری دربرابر خدا خواهد بود.همچنین مستحب است در خال سجده،بینی برخاک مالیده شود که این نیز نشانه فروتنی وخضوع بیشتر در برابر خدای متعال است.لذا سجده بر مقداری گِل خشک شده از دیگر چیزهایی که سجده بر آن جایز است،بهتر می باشد،زیرا در این حالت گرامی ترین اعضای بدن ؛ یعنی پیشانی برخاک نهاده می شود که نشانه خضوع برای خداوخویشتن را ناچیز دیدن دربرابر عظمت وجلال اوست. در صورتی که اگر فرد برای سجده کردن،پیشانی بر فرشی یا سجاده ای گران قیمت ویا اجزاءمعدنی مانند:طلا،نقره،عقیق،ویا بر تن پوشی پربها، گذارد، چه بسا که از خضوع و فروتنی نمازگذار بکاهد و یا این که در برابر عظمت و جلال خداوند احساس خردی و ناچیزی نکند. بنا برآنچه گفته شد، آیا سجده بر چیزی که بر فروتنی انسان در برابر خالقش می افزاید، شرک و کفر است؟ و سجده بر چیزی که خضوع در برابر حضرت باری تعالی را از بین می برد، وسیله ((تقرب)) به اوست؟ چنین پنداری ناحق و نادرست است. سامی نوشته هایی بر مهر نماز شما حک شده است،این نوشته ها چیست؟ علی: تمام مهرها نوشته ندارند.مهرهایی وجود دارد که حتی یک حرف بر آنها حک نشده است، و البته بر پاره ای از مهرها نوشته هایی وجود دارد که نشان می دهد آن مهر از خاک کربلا تهیه شده است، از نظر شما این کار شرک است؟ یا این که این نوشته، سبب عدم جواز سجده بر آن می شود؟ نه هرگز چنین نیست. سامی: مهری که از خاک کربلا تهیه شده است چه ویژگی دارد که اکثر شیعیان مقیدند تا بر آن سجده کنند؟ علی: در این باره حدیثی آمده است که می فرماید:(( السجود علی تربة الحسین(ع) یخرق الحجب السبع/ سجده بر تربت حسین(ع) هفت حجاب(آسمان) را می شکافد)). معنای این حدیث چنین است که سجده بر چنین مهری موجب قبولی نماز و بالا رفتن آن بسوی خداوند متعال می شود.و البته این امر و خصوصیت، بدلیل برتری خاک بر دیگر خاک هاست. سامی: آیا سجده بر تربت حسین(ع) نمازهای باطل را نیز مقبول درگاه خدا می کند؟ علی: از نظر شیعه، نمازهایی که شرایط صحت و درستی را نداشته باشد، باطل است و پذیرفته شده نیست، اما نمازی که تمام شرایط صحت را داشته باشد مقبول خداست و گاهی نیز مقبول نبوده و پاداشی ندارد، ولی اگر نماز صحیح بر تربت امام حسین(ع) خوانده شود،پذیرفته شده و پاداش[مضاعف]دارد.بنابر این پذیرفته شدن نماز،یک مطلب است وصحیح بودن آن مطلب دیگری است. سامی:آیا سرزمین کربلا از دیگر سرزمین ها وحتی مکه و مدینه با شرافت تر وبرتراست تا سجده بر آن خاک برتر وبا فضیلت تر باشد؟ علی:ازنظر تو چه مانعی دارد؟ سامی:آیا سرزمین مکه که از زمان نزول آدم(ع)«حرم»بوده وزمین مدینه که پیکرپاک رسول اکرم(ص)را در خود دارد از نظر منزلت ومقام از کربلا کمتر وپایین تر هستند؟وآیا حسین بن علی(ع)از جدش رسول خدا(ص) برتر است؟این مطلب،عجیب وغریب است! علی:نه،چنین نیست.عظمت ومنزلت امام حسین(ع)،پرتویی از عظمت رسول خدا وشرافت وعظمتی نایل آمد که در راه دین جدش گام نهاد در این راه به شهادت رسید.آری منزلت امام حسین(ع)تنها بخشی از منزلت رسول خداست،اما از آن جا که او و خاندان ویارانش در راه زنده نگاه داشتن اسلام،محکم کردن مبانی واساس آن ونیز صیانت وحفاظت آن دست اندازی های شهوت پرستان،جان خودرا فدا کردند،حضرتش مورد عنایت الهی قرار گرفت وبه سه موهبت الهی نایل آمد: 1-استجابت دعا تحت قبه(حرم)او؛ 2-امامان از نسل او بودند؛ 3-شفا[ی تمام دردها]در تربت او قرارداده شده است. آری،از آن رو خداوند تربت امام حسین(ع)را عظمت والا بخشید که در راه دین مقدس اسلام به بدترین وجه کشته شد،زن ودختران وفرزندانش به اسارت برده شدند و یارانش در میدان جنگ به شهادت رسیدند وبه یک سخن در راه دفاع از کیان اسلام وحفظ آن هر سختی را بر خود هموار کرد.حال با چنین فداکاری،در این برتری یافتن مانعی می بینی؟یا این که برتر شمردن خاک ومهر کربلا بر دیگر سرزمین ها از جمله مدینه،به این معناست که امام حسین(ع)ازپیامبر(ص)بالاتروبرتر است؟قضیه کاملا عکس این تصور است.گرامی داشتن تربت امام حسین(ع)به معنای گرامی داشت امام حسین(ع)است وگرامی داشت آن حضرت به معنای بزرگ شمردن خدا وپیامبر اوست. سامی:این گفته تو کاملا درست است.پیش از این می پنداشتم که شما امام حسین(ع)را حتی از پیامبر(ص)برتر می دانید،اما اکنون پی به حقیقت بردم وازتو به خاطر این که مرا از این اطلاعات مفید بهره مند کردی متشکرم.از این پس وبرای همیشه خاک کربلای مقدس را برای سجده همراه خواهم داشت وسجده بر فرش ومواد معدنی را ترک خواهم کرد. علی:برآن بودم تا تو را ازاتهامات بی پایه ودروغینی که دشمنان بر ما بسته اند آگاه کنم؛دشمنانی که خود را مسلمان خوانده،اما در حقیقت دشمن تمام مسلمانان هستند؛ باشد که از این پس هرچه را علیه شیعه واندیشه واعتقادات آنان می شنوی نپذیزی وهماره در پی یافتن حقیقت باشی.این تنها خواسته من ازتوست. لباس عزا پوشیدن در نقاط مختلف جهان جهت اظهار غم و اندوه در سوگ عزیزان از رنگ سیاه استفاده می شود تاریخ اقوام نمونه های زیادی را بیان می کند که با لباس مشکی اظهار اندوه نموده اند. ما نیزدرهر مناسبتی از ایام شهادت با پوشیدن لباس مشکی نشان می دهیم هنوز آن داغ ها برای ما تازه است.اظهار می داریم اگر چه سالها از آن واقعه گذشته ولی ما هنوز برای شما عزاداریم. لباس مشکی یعنی: اظهار محبت به ائمه دین بالاخص سیدالشهداء(ع)،اعلام بیزاری از سقیفه نشینان و بنی عباس و بنی امیه و بنی مروان،هم دردی با پیامبر و علی مرتضی و فاطمه زهرا(علیهم السلام)در آنچه دشمنان دین بر اولاد آنها روا داشتند،کمک به مظلومان،غلبه حق بر باطل،لباس صبر و شکیبایی،استقامت در مقابل زور،لباس همراهی و همسویی با اسرای کوفه و شام. سابقه لباس مشکی در تاریخ معصومین(ع): ـ درعزای جعفر طیار(ع) که در جنگ موته به شهادت رسید، همسر او اسماء بنت عمیس به دستور پیامبر(ص) لباس مشکی پوشید. ـ در شهادت شهدای احد زن ها لباس مشکی پوشیدند. ـ امام حسن(ع) پس از شهادت امیرالمومنین(ع) بر منبر مسجد کوفه برای مردم خطبه خواند در حالی که لباس سیاه بلندی بر تن داشت و عمامه مشکی بر سر داشت و در عزای امیرالمونین(ع) می گریست. سابقه لباس مشکی برای عاشورا: پس از شهادت امام حسین(ع)، فرشته ای از آسمان به دریاها فرود آمد و صیحه ای زد و گفت:((إلبسوا أثواب الحزن فإن فرخ رسول الله مذبوح)):((جامه های عزا بپوشید که فرزند پیامبر(ص) را سر بریدند)). همچنین فرشته دیگری در آسمان ها و زمین ندا کرد:((ای بندگان خدا، لباس های حزن بپوشید و ناراحتی و ناله های خود را آشکار کنید)). اولین سیاه پوشان در عزای امام حسین(ع) اهل بیت حضرت بودند. وقتی یزید در شام مفتضح شد و پس از آن همه جسارت مجبور شد به ایشان اجازه عزاداری دهد در کنار اهل بیت امام حسین(ع) که درخواست لباس عزا کردند،همه بانوان بنی هاشم و زنان قریش ساکن شام نیز به یاری ایشان آمدند و برای آن حضرت لباس مشکی پوشیدند و هفت روز عزاداری نمودند. همچنین یکی از غلامان یزید ملعون که شیعه بود در سوگ حضرت سیاه پوشید. هنگامی که خبر شهادت آن حضرت به ام سلمه رسید، در مسجد پیامبر(ص) قبه و خیمه ای سیاه برپا نمود و جامه سیاه پوشید و مشغول عزاداری شد. معلوم می شود پوشیدن لباس سیاه در ماتم وعزا از ابتدا مرسوم بوده که بانوان بنی هاشم در ماتم سید الشهدا(ع) لباس سیاه پوشیده اند.همچنین انجام این کار در حضور امام سجاد(ع) دلیل صحت ومقبول بودن آن است. حضرت زین العابدین(ع)جبه ای سیاه رنگ ولباس بلند وکبود رنگی پوشیده بودند. جا دارد دراین باره روایاتی آورده شود: 1ـ در روز فتح مکه هنگامی که پیامبر(ص) وارد مکه شدند،بر سر مبارک حضرت عمامه سیاهی بود . 2ـ ابو ظبیان می گوید:روزی امیر المؤمنین(ع) نزد ما آمد در حالی لباس مشکی بر تن داشت.... . 3ـ داود رقی گوید:شیعیان از امام صادق(ع) درباره پوشیدن لباس مشکی سؤال می کردند. روزی دیدم حضرت نشسته اند ولباسی مشکی بر تن،کلاهی مشکی برسر،وکفشی سیاه باآستر مشکی در پای دارد.حضرت قسمتی از پارچه را باز کرد و فرمود:بدان که پنبه آن نیز سیاه است و مقداری پنبه ی سیاه از آن بیرون کشیده فرمود: قلبت را روشن وسپید کن،و هر چه خواهی بپوش!(قبول ولایت ما وبرائت از دشمن ما کن و هرچه خواهی بپوش)! 4.شخصی می گوید: امام هادی(ع) را دیدم در حالی که لباس سیاه بر تن داشت وسوار بر اسبی سیاه بود. 5.جمعی از شیعیان ونیز بزرگ بنی هاشم در سوگ زید فرزند امام سجاد(ع) سیاه پوشیدند.مردم خراسان نیز در سوگ زید ویحیی(ع) سیاه پوشیدند. 6.سلیمان بن ابی جعفردر تشییع پیکر امام کاظم(ع) لباس مشکی پوشیدند. تذکر این نکته لازم به نظرمی رسد که جا دارد لبا س مشکی را طوری بپوشیم که به نوعی زینت حساب نشود. باید این لباس علامت حزن واندوه و ماتم باشد نه اسباب آرایش.البته لباس مشکی تمیز ومرتب پوشیدن از آداب عزاداری است و منافات با حزن ندارد،بلکه نوعی احترام گذاشتن به مجلس اهل بیت(ع) به حساب می آید. ما تا عزاداریم.کربلا وعاشورا را با عزاداری،گریه ، سینه زنی،سیاه پوشی و...پاس می داریم و آن را وظیفه خود می دانیم ،وبه کوری چشم دشمنان اهل بیت(ع)به این امر افتخار می کنیم. وسائل الشیعة،ج4 /علل الشرایع،ج2 / مشکاة الانوار،ص91/ بحار الانوار،ج50/ دلائل الامامة،ص417/ مدینةالمعاجز،ج7/ فرج المهموم،ص233/ کمال الدین،ص39/ عیون اخبار الرضا(ع)،ج2/ مستدرک الوسائل،ج3.
| Design By : Pichak |

